روزيت دادم تا صدايم کني، چيزي نگفتي. پناهت دادم تا صدايم کني، چيزي نگفتي. بارها گل برايت فرستادم، گلهاي زيبا از همه رنگ، کلامي نگفتي. بهترين هدايا را به تو دادم، نفهميدي. مي‌خواستم برايم بگويي. آخر تو بندهْ من بودي و چاره‌اي نبود جز نذول درد که تو تنها اينگونه شد که صدايم کردي.


 

نوشته شده توسط روزبه در سه شنبه چهارم فروردین 1388 ساعت 15:1 موضوع | لینک ثابت