تبليغاتX
 پرواز بسوی آرامش ابدی
 

آدمک آخر دنياست بخند...

 
 
 
آدمک آخر دنياست بخند
آدمک مرگ همينجاست بخند
دست خطي که تو را عاشق کرد
شوخي کاغذي ماست بخند
آدمک خر نشوي گريه کني
آن خدايي که بزرگش خواندي
بخدا مثل تو تنهاست بخند
 
 


 

نوشته شده توسط روزبه در جمعه چهارم اردیبهشت 1388 ساعت 23:33 موضوع | لینک ثابت


افسوس....

 
 
 
 روزيت دادم تا صدايم کني، چيزي نگفتي. پناهت دادم تا صدايم کني، چيزي نگفتي. بارها گل برايت فرستادم، گلهاي زيبا از همه رنگ، کلامي نگفتي. بهترين هدايا را به تو دادم، نفهميدي. مي‌خواستم برايم بگويي. آخر تو بندهْ من بودي و چاره‌اي نبود جز نذول درد که تو تنها اينگونه شد که صدايم کردي.


 

نوشته شده توسط روزبه در سه شنبه چهارم فروردین 1388 ساعت 15:1 موضوع | لینک ثابت


باز باران....

 

 

گفتی ميروم ، باران كه ببارد بر ميگردم .

 

 

 باور كردم حالا سالها از دوری ديدار و دستها در گذر باران هايی كه آمدند

 

 

 تا دست خلوت های مرا به دور دست تو گره بزنند ميگذرد و تو نيامدی ...

 

 

حق داری ديگر روزگاراعتماد به باران وبابونه های خيالی گذشته است و

 

 

 من حتی نگران نيامدنت هم نيستم حالا خوب می دانم هر بارانی كه

 

 

 ببارد چشمانی منتظر دنبال دستهای تنهايی می گردند كه

 

 

 صاحب شعرند و قرار است روزی به بهانه باران برگردند .

 

 

 
 
 
 


 

نوشته شده توسط روزبه در جمعه بیست و پنجم بهمن 1387 ساعت 22:7 موضوع | لینک ثابت


report phishing report abuse This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting